خستگی
چه فرقی دارد
از بالا رو به پايين که بيايی
سمتِ چپ خيابان
سمتِ راستِ توست،
.
صبحها شکلی از رفتنم
عصرها خسته اي که بازمیآيد،
رويا باخته، بیاميد و اندکی معترض!
.
همين که از همهمهی نان و سکوت و مُدارا به خانه برمیگرديم
خيال میکنيم در و ديوار و سايهها خاموشند،
اما کافیست کمی دقت کنيم
يک نوع دقتِ بیهيچ اشاره به هرچه هست،
بعد میبينی
در و ديوار و سايه و سکوت
آهسته و پنهان از پريشانیِ تو میپرسند
میپرسند باز که خسته و کلافه و بیتکليف ... !
پس تو مگر اهل اين ...؟
.
هی بوده های بیدليل
حقايقِ سختِ دشوارِ ناروا
دوستتان ندارم!
« سید علی صالحی »
..
13:25  | ستايش |