تبليغاتX

                                       باران ، خيال خيس خورده اي است كه در اوج سقوطش مرئي شده است
 

حرفهاي من با خودم - در سینه ات نهنگی می تپد ..

دوشنبه 1386/08/28

در سینه ات نهنگی می تپد ..
 

 

این که مدام به سینه ات می کوبد قلب نیست ؛

ماهي كوچكي است كه دارد نهنگ مي شود

ماهي كوچكي كه طعم تنگ آزارش مي دهد و بوي دريا هوايي اش كرده است

قلب ها همه نهنگانند در اشتياق اقيانوس

اما كيست كه باور كند در سينه اش نهنگي مي تپد ؟!

.

آدم ها ،‌ ماهي ها  را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سينه

اما ماهي وقتي در دريا شناور شد ، ماهي است

و قلب وقتي در خدا غوطه خورد ، قلب است

هيچ كس نميتواند نهنگي را در تُنگي نگه دارد ؛‌

تو چطور مي خواهي قلبت را در سينه نگه داري ؟

و چه درد ناك است وقتي نهنگي مچاله مي شود

و وقتي دريا مختصر مي شود

و وقتي قلب خلاصه مي شود و آدم قانع

.

اين ماهي كوچك ، اما بزرگ خواهد شد

و اين تُنگ ،‌ تَنگ خواهد شد و اين آب ته خواهد كشيد

تو اما كاش قدري دريا مي نوشيدي و

كاش نَقبي مي زدي از تُنگ سينه به اقيانوس

كاش راه آبي به نامنتها مي كشيدي و

كاش اين قطره را به بي نهايت گره مي زدي

كاش ..

بگذريم ..

.

دريا و اقيانوس به كنار ،‌ نامنتها و بي نهايت پيش كش

كاش لااقل آب اين تُنگ را گاهي عوض مي كردي

اين آب مانده است و بو گرفته است

و تو مي داني آب هم كه بماند مي گندد

آب هم كه بماند لجن مي بندد

و حيف از اين ماهي كه در گِل و لاي بلولد و حيف از اين قلب كه در غلط بغلتد

« عرفان نظر آهاري »  

..

TinyPic image

 


 

14:18  | ستايش   |