تبليغاتX

                                       باران ، خيال خيس خورده اي است كه در اوج سقوطش مرئي شده است
 

حرفهاي من با خودم - زنجیر

یکشنبه 1386/08/13

زنجیر
 

 

    دنيا كه شروع شد زنجير نداشت ،

    خدا دنياي بي زنجير آفريد ،

    آدم بود كه زنجير را ساخت ،‌

    شيطان كمكش كرد .

    دل ،‌ زنجير شد

    زن ،‌ زنجير شد

    دنيا پر از زنجير شد و آدم ها همه  ديوانه زنجيري

.

    خدا دنيا را بي زنجير مي خواست

    نام دنياي بي زنچير اما بهشت است

    امتحان آدم همين جا بود

    دستهاي شيطان از زنجير پر بود

.

    خدا گفت زنجيرهايتان را پاره كنيد

    شايد زنجير شما عشق است

    يك نفر زنجيرهايش را پاره كرد ،

    نامش را مجنون گذاشتند

    مجنون اما نه ديوانه بود و نه زنجيري

    اين نام را شيطان بر او گذاشت

    شيطان آدم را در زنجير مي خواست

       « عرفان نظر آهاري »‌

 

TinyPic image


 

14:35  | ستايش   |