تبليغاتX

                                       باران ، خيال خيس خورده اي است كه در اوج سقوطش مرئي شده است
 

حرفهاي من با خودم - خدا چلچراغی از آسمان آویخته است ..

شنبه 1386/08/05

خدا چلچراغی از آسمان آویخته است ..
 

 

گفتند :‌ چهل شب حياط خلوت خـانـه ات را آب و جـارو كـن . شب چهلمين خضر (ع)  خواهد آمد . چهل سال خانه ام را رفتم و روبيدم و خضر (ع)  نيامد . زيرا فراموش كرده بودم خياط خلوت دلم را جارو كنم .

.

گفتند :‌ چله نشيني كن . چهل شب خودت باش و خدا و خلوت . شب چهلمين بر بام آسمان خواهي رفت . و من چهل سال از چله ي بزرگ زمستان تا چله ي كوچك تابستان را به چله نشستم . اما هرگز بلندي را بوي نبردم . زيرا از ياد برده بودم كه خودم را به چهل ستون دنيا زنجير كرده ام.

.

گفتند :‌ دلت پرنيان بهشتي است . خدا عشق را در آن پيچيده است . پرنيان دلت را واكن تا بوي بهشت در زمين پراكنده شود .

چنين كردم ، بـوي نفـرت عالم را گـرفت . و تـازه دانستم بي آن كه با خبر باشم ، شيطان از دلم چهل تكه اي براي خودش دوخته است .

.

به اينجا كه مي رسم . نا اميد مي شوم ، آن قدر كه مي خواهم همه سرازيري جهنم را يكريز بدوم . اما فرشته اي دستم را مي گيرد و مي گويد . هنوز فرصت هست . به آسمان نگاه كن . خدا چلچراغي از آسمان آويخته است كه هر چراغش دلي است . دلت را روشن كن تا چلچراغ خدا را بيفروزي .

فرشته شمعي به من مي دهد و مي رود .

.

راستي امشب به آسمان نگاه كن . ببين چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است .

«‌ عرفان نظر آهاري »‌

 


 

8:30  | ستايش   |