خسته شدم
باور نمي كني از صبح تا حالا دارم يه بند جون مي كنم
خيلي هم خسته ام
وقت خيلي كم است و چيزهاي زيادي است كه بايد به آنها برسم
از صبح اينجا دراز كشيدم كه علفها رو سرجاشون نگه دارم
سيب ها را چشيدم ببينم شيرين هستن يا نه؟
انگشتهاي پاهاي هزار پاها را شمردم
به گنجشكها تذكر دادم كه خيلي جيك جيك نكنند
پروانه ها را از روي گوجه فرنگيها پراندم
مواظبم يه بار خداي نكرده، سيلي، طوفاني نياد
مديريت كارهاي مورچه ها را هم به عهده داشتم
به هرس گياهان هرزه فكر كردم
مواظبم خورشيد بي موقع غروب نكنه
ماهيها رو صدا كردم توي جويهايي كه من درست كردم شنا كنن
همه اينها به كنار
دوازده هزار و چهل يكبار نفس كشيدم
و خيلي خسته شدم
..
16:4  | ستايش |
