به همین سادگی .. شاید
فكر نمي كني تازگيها
مي چرخي دور بايدها ، اگرها و شايد
چه مي دانم !
دور مي زني از خودت تـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـا دوباره خودت
.
فكر نمي كني تازگيها
پاگير شده اي
پاگير مذهبي تازه
چه می دانم !
..
ته نوشته : میروم کمی سکوت و يکی دو راه نرفته را تجربه کنم.
11:19  | ستايش
|
آه
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي
تــو بمـان بـا دگــران واي بــه حـال دگـران
..
ته نوشت : نمي دانم چه اصراري دارم براي يه چيزي نوشتن . اما دل ياري ام نمي كند . آنچه برمي آيد تنها آه است و آه
اما آه از ميان جان برآيد ؛ زبان و كام را به آه ، راه نيست .
18:27  | ستايش
|
...
ما هرگز بلنداي قامت خود را نمي دانيم
مگر ما را فرا خواند كه برخيزيم و قد بر افرازيم
آنگاه اگر به طرح وجود خويش وفادار مانده باشيم
قامت ما از آسمانها خواهد گذشت
..

12:18  | ستايش
|
فاصله
فاصله يك خط تيره است
ولي تو باور مكن
.
فاصله يك اتفاق نيفتاده بين ماست
فاصله چند نامه نوشته شده روي ميز در انتظار
و شايد حضور خالي من در زندگي
.
فاصله هجوم خط تيره هاست
ولي باز هم تو باور مكن
..
18:30  | ستايش
|