تبليغاتX

                                       باران ، خيال خيس خورده اي است كه در اوج سقوطش مرئي شده است
 

حرفهاي من با خودم

چهارشنبه 1387/02/25

به همین سادگی .. شاید
 

 

    فكر نمي كني تازگيها

    مي چرخي دور بايدها ، اگرها و شايد

    چه مي دانم !

    دور مي زني از خودت تـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـا  دوباره خودت

.

    فكر نمي كني تازگيها

    پاگير شده اي

    پاگير مذهبي تازه

    چه می دانم !

..

 

    ته نوشته : می‌روم کمی سکوت و يکی دو راه نرفته را تجربه کنم.


 

11:19  | ستايش   | 

شنبه 1387/02/21

آه
 

 

ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي

تــو بمـان بـا دگــران واي بــه حـال دگـران

..

 

 

ته نوشت : نمي دانم چه اصراري دارم براي يه چيزي نوشتن . اما دل ياري ام نمي كند . آنچه برمي آيد تنها  آه است و آه

اما آه از ميان جان برآيد ؛ زبان و كام را به آه ،‌ راه نيست .

 

 


 

18:27  | ستايش   | 

دوشنبه 1387/02/16

...
 

 

    ما هرگز بلنداي قامت خود را نمي دانيم

    مگر ما را فرا خواند كه برخيزيم و قد بر افرازيم

    آنگاه اگر به طرح وجود خويش وفادار مانده باشيم

    قامت ما از آسمانها خواهد گذشت

.. 

 

 

View Full Size Image

 


 

12:18  | ستايش   | 

سه شنبه 1387/02/10

فاصله
 

 

    فاصله يك خط تيره است

    ولي تو باور مكن

.

    فاصله يك اتفاق نيفتاده بين ماست

    فاصله چند نامه نوشته شده روي ميز در انتظار

    و شايد حضور خالي من در زندگي

.

    فاصله هجوم خط تيره هاست

    ولي باز هم تو باور مكن

..


 

18:30  | ستايش   |