گر چه ...
راهی بجز رفتن نمانده بود گرچه آماده رفتن نبود
ته نوشت : لطفا نظرات این پست را برای نویسنده و در لینک بالا قرار دهید .
14:34  | ستايش |
راهی بجز رفتن نمانده بود گرچه آماده رفتن نبود
ته نوشت : لطفا نظرات این پست را برای نویسنده و در لینک بالا قرار دهید .
14:34  | ستايش |
آرام باش و آرام بگیر
من از درونِ تو حرف میزنم
.
حرکت کن
از جا بلند شو
تا زمین تندتر بچرخد
و به آرزوهایت برسی
.
زلال باش
اگر بخواهی
دست دراز میکنی
ابری در آسمان میگیری
.
دریا را در
لیوانِ دستهدار
جرعه، جرعه، سر بکش
.
آسمان آن قدر آبی دارد
تا خیالت راحت باشد
« بخشي از شعري كه نمي دانم شاعرش چه كسي است »
..
8:18  | ستايش |
آب تنگ ماهي را عوض مي كنم
گل هاي پژمرده را دور مي ريزم
لبانم را رنگ مي كنم
و همه چيز هميشه مرتب است
تا تو هيچ نداني
..

ته نوشت :
خواستم چیزی بنویسم که توجیهی برای شروع اینگونه ام باشد ، اما نجستم ،
تنها گویم : به اندازه دنیا گرفته ، دلم ..
16:23  | ستايش |