گره کور
بندِ کفشم گره خورده است
يک لحظه مینشينم
.
گرهِ کورِ بعضی کلمات
حتما حکمتی دارد
..
16:13  | ستايش |
بندِ کفشم گره خورده است
يک لحظه مینشينم
.
گرهِ کورِ بعضی کلمات
حتما حکمتی دارد
..
16:13  | ستايش |
خواب دیدم که اسب شده ام
انسان ها سوارم می شدند و
با شلاق پهلوهایم را می نواختند
خواب دیدم پهلوهایم زخم شده است
طاقت زین را نداشتم
و طاقت سوار را
که شلاقش را همچنان فرود می آورد
خواب دیدم که فریاد می زدم
من انسانم!
من انسانم!
« حافظ موسوی »
..

15:42  | ستايش |
چه فرقی دارد
از بالا رو به پايين که بيايی
سمتِ چپ خيابان
سمتِ راستِ توست،
.
صبحها شکلی از رفتنم
عصرها خسته اي که بازمیآيد،
رويا باخته، بیاميد و اندکی معترض!
.
همين که از همهمهی نان و سکوت و مُدارا به خانه برمیگرديم
خيال میکنيم در و ديوار و سايهها خاموشند،
اما کافیست کمی دقت کنيم
يک نوع دقتِ بیهيچ اشاره به هرچه هست،
بعد میبينی
در و ديوار و سايه و سکوت
آهسته و پنهان از پريشانیِ تو میپرسند
میپرسند باز که خسته و کلافه و بیتکليف ... !
پس تو مگر اهل اين ...؟
.
هی بوده های بیدليل
حقايقِ سختِ دشوارِ ناروا
دوستتان ندارم!
« سید علی صالحی »
..
13:25  | ستايش |
اين يك قانون قديمي دنياست ؛ قانوني نامكتوب :
هر كس كه چيزي بيشتر دارد ،
در همان لحظه ،
چيزي هم كمتر دارد
.
قوانين قديم دنيا را مي توان از اين رو ؛ و همچنين از آن رو خواند :
كسي كه چيزي كمتر دارد ،
در همان لحظه
چيزي هم بيشتر دارد
« كريستين بوبن »
..
15:31  | ستايش |
راه هاي خلوت را بيشتر دوست دارم
.
ميان گلها ، مريم
ميان رنگها ، سفيد
ميان اشياء ، چراغ
.
آب و آيينه و شعر كه جاي خود
.
تنها
ميان آدمها
نمي دانم كه را انتخاب كنم
..

13:37  | ستايش |
از خواب كه برخواستم
فرشته سمت چپ سرگرم نوشتن شد
فرشته سمت راست
سالهاست چيزي ننوشته است
.
با خودم گفتم
برايت نامه اي بنويسم
كه نشسته اي بالاي ابر و ستاره
و هي گناه و ثواب مرا مي نويسي
از ديدار تو خوشحال خواهم شد
حرفهايي هست براي نگفتن
كه با تو خواهم گفت
..
15:24  | ستايش |