دوستی
گفت: دوستيم؟
گفتم: دوستِ دوست
گفت: تا کجا؟
گفتم: دوستي که «تا» نداره
17:37  | ستايش |
اسمت را موج میبرد
خودت را کشتی
موهايت را باد
و يادت را
دفتر گمشدهام
.
اسمم را
سنگی نگه میدارد
خودم را گوری،
و يادم را...
مهم نيست!!!
« ناصر تميمي»
17:8  | ستايش |
همه اين هزار حرف نگفته ،
اين هزار شعر نسروده ،
همه ي اين هزار قاصدك سپيد
- قاصدان هزار " دوستت دارم " نگفته -
كه با تفرق ابدي
تنها يك فوت فاصله دارند ،
نثار تويي كه به فروتني " نيستي "
در تك تك سلول هاي روح من
لانه كردي اي
..
روایت : مصطفی مستور عکس : دنی مسک - ایتالیا
9:3  | ستايش |
نخستین رؤیای آدمی
غوطهور شدن
در برکهای کوچک بود
که او
اقیانوساش میپنداشت.
آخرین رؤیای آدمی
فرو شدن
در اقیانوسی است
که او
برکهاش میپندارد.
« مينو نصرت »
..
11:17  | ستايش |
نه ،
نه ، اين جا هيچ تصميم هولناكي
يا فكر پيچيده اي
يا حرف رعب آوري
نيست
نه ،
نه ، اين جا هيچ كس شقاوت
يا گناه
يا بازي سخت را
نمي داند
و اگر كف دست اين هستي سياه
اين هستي كور
اين هستي مست
كه – بس كه تند مي چرخد – سرش گيج رفته است
شعري باشد ،
خوب نگاه كنيد !
درست لاي آن دست هاي كوچك سپيد است
..
عکس : دومینک بامبنگ - اندونزی
10:26  | ستايش |
شيطان
اندازه يك حبه قند است
گاهي مي افتد توي فنجان دل ما
حل مي شود آرام آرام
بي آنكه اصلا ما بفهميم
و روحمان سر مي كشد آنرا
آن چاي شيرين را
شيطان زهر آگين ديرين را
آن وقت او
خون مي شود در خانه تن
مي چرخد و مي گردد و مي ماند آنجا
او مي شود من ...
« عرفان نظر آهاري »
..

11:54  | ستايش |
برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در اوج كمال
بنگر كه چگونه مي افتي
چون برگي زرد يا سيبي سرخ
«كنفسيوس »
..

11:30  | ستايش |
من زن هستم
من پارو مي زنم ، من زندگي مي كنم
مرد من دو سال قبل مرد
اما من بي مردم هنوز زندگي مي كنم
من پارو مي زنم ، زمستان ، تابستان ، پاييز حتي بهار كه آب ها مي توفند
من سيب دارم
نان دارم
و سبزي
و راديو
من دختر دارم
و همه زندگي را مي گذارم در قايقي
و پارو مي زنم
من نمي هراسم اگر آدم ها ، اگر زندگي ، اگر آب ... من پارو مي زنم
من با پاهاي برهنه پارو مي زنم
نگاه كنيد !
من زن هستم
من زندگي مي كنم
..

عکس : ایوان چرنیکین - کرواسی
13:10  | ستايش |
در خبر است که حق - جل جلاله - سه نام از نامه های خود را به ابراهیم فرستاد ،
يكي از آن «آه» بود كه بر دوام ابراهيم مي گفتي : آه
اگر تندرستان و اهل سلامت را نود و نه نام بيايد اهل بلا را يك نام بيايد .
نود و نه نام همه از زبان برآيد اما آه از ميان جان برآيد ؛
زبان و كام را به آه ، راه نيست .
« روح الارواح في شرح اسماءالملك الفتاح . نوشته احمدبن منصور سمعاني »
..
صد آه برآورم ز آيينه دل آيينه دل ز آه روشن گردد
« مولانا »
16:50  | ستايش |
- سلام / يعني دلم برات تنگ شده بود
- سلام / يعني من هم همين طور
- امروز هوا سرد شده / يعني ديروز نبودي
- شايد بارون بياد / يعني امروز هستم ، نگاهم كن
- شعري رو كه خواستي پيدا كردم / يعني ديروز همه اش به فكر تو بودم
- مي خوام بذارمش تو قاب كه هر روز بخونمش / كه هر روز به ياد تو باشم
- وسط هاي شعر گريه ام گرفت / بس كه به تو فكر كردم
- فقط شعر خوبه كه آدم رو به گريه مي اندازه / كاش آن لحظه پيش تو بودم
- اون جا كه درباره ترسيدن از عشق بود / من از عشق تو مي ترسم
- يكي هم براي تو قاب مي كنم . دوست داري ؟ / دوستت دارم
- دوست دارم / دوستت دارم
..
عکس : کیارنک علایی - ایران
10:37  | ستايش |