آگاهی
جهان مشكلي ندارد
مشكل عدم آگاهي است
از پوسته ناآگاهي برون آي
نگران ترك جهان مباش
جهان چه صدمه اي به تو مي رساند؟
اساس كار مكاشفه ي توست
آگاهي توست
..
..

7:15  | ستايش |
جهان مشكلي ندارد
مشكل عدم آگاهي است
از پوسته ناآگاهي برون آي
نگران ترك جهان مباش
جهان چه صدمه اي به تو مي رساند؟
اساس كار مكاشفه ي توست
آگاهي توست
..
..

7:15  | ستايش |
باور نمي كني از صبح تا حالا دارم يه بند جون مي كنم
خيلي هم خسته ام
وقت خيلي كم است و چيزهاي زيادي است كه بايد به آنها برسم
از صبح اينجا دراز كشيدم كه علفها رو سرجاشون نگه دارم
سيب ها را چشيدم ببينم شيرين هستن يا نه؟
انگشتهاي پاهاي هزار پاها را شمردم
به گنجشكها تذكر دادم كه خيلي جيك جيك نكنند
پروانه ها را از روي گوجه فرنگيها پراندم
مواظبم يه بار خداي نكرده، سيلي، طوفاني نياد
مديريت كارهاي مورچه ها را هم به عهده داشتم
به هرس گياهان هرزه فكر كردم
مواظبم خورشيد بي موقع غروب نكنه
ماهيها رو صدا كردم توي جويهايي كه من درست كردم شنا كنن
همه اينها به كنار
دوازده هزار و چهل يكبار نفس كشيدم
و خيلي خسته شدم
..
16:4  | ستايش |
خدايا
در كنار باورم ايستاده ام
با ترسم
.
بدون عشقم
فراتر از خشمم
.
در برابراميدم
و با نيازمندي ام
.
مرا درياب ، همانگونه كه خود فرمودي :
« مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم » « سوره مومن ، آيه 60 »
« و آدمي تا بوده ، شتابزده بوده است » « سوره اسراء ، آيه 11 »
..
15:7  | ستايش |
به قول حاج يونس فتوحي :
« چيني شكسته رو خيلي وقته كه بند نمي زنن ، ميندازن دور »
..
8:9  | ستايش |
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است
.
ره توشه بردارم ؟
قدم در راه بگذارم ؟
كجا ؟
هر جا كه اينجا نيست
من اينجا از نوازش نيز چون آزار ترسانم
.
من اينجا بس دلم تنگ است
« مهدي اخوان ثالت با كمي تغيير به حال اين روزاي خودم »
..
17:3  | ستايش |
دير زماني ست كه با علامت هاي سوال زندگي مي كنم
و اكنون
علامتي پر رنگ تر و بزرگ تر
كه چه كنم
با سوالهاي بي جواب ؟
.
اكنون
من در رنجم
از شاهد بودنم
از بايد به آن انديشيدنم
از ياري نتوان كردنم
به خود
.
گاه مي انديشم
كه خوب بود اگر
خدا مي آمد و مي نشست و
فقط برايم مي گفت
همه چيزهايي كه مي خواهم بدانم
..
8:4  | ستايش |
تصور مي كني
كه تو هنوز
كوچك تر از آني
كه پرسش هاي بزرگ
مطرح كني ؟
.
پس بدان
كه بزرگان كوچكت مي كنند
پيش از آني كه به اندازه كافي بزرگ شوي
..
و شاید هم نوعی دیگر ...
18:0  | ستايش |
هزار و يك اسم داري و من از همه اسم « لطيف » را دوست تر دارم
كه ياد ابر و ابريشم و عشق مي افتم
خوب يادم هست از بهشت كه آمدم ،تنم از نور بود و پر و بالم از نسيم ،
بس كه لطيف بودم توي مشت دنيا جا نمي شدم
اما زمين تيره بود ، كدر بود ، سفت بود و سخت
دامنم به سختي اش گرفت و دستم به تيرگي اش آغشته شد
و من هر روز قطره قطره تيره تر شدم و ذره ذره سخت تر
من سنگ شدم و سد و ديوار
ديگر نور ازمن نمي گذرد ،
ديگر آب از من عبور نمي كند ،
روح در من روان نيست و جان جريان ندارد ،
حالا تنها يادگاري ام از بهشت و از لطافتش ،
چند قطره اشك است كه گوشه ي دلم پنهانش كرده ام
گريه نمي كنم تا تمام نشود ،
مي ترسم بعد از آن از چشم هايم سنگ ريزه ببارد
..
يا لطيف
اين رسم دنياست كه اشك ، سنگ ريزه شود و روح ، سنگ و صخره ؟
اين رسم دنياست كه شيشه ها بشكند و دل هاي نازك شرحه شرحه شود ؟
وقتي تيره ايم ، وقتي سراپا كدريم ، به چشم مي آييم و ديده مي شويم ،
اما لطافت هر چيز كه از حد بگذرد ، ناپديد مي شود
..
يا لطيف
كاشكي دوباره مشتي ، تنها مشتي از لطافتت را به من مي بخشيدي
تا مي چكيدم و مي وزيدم و ناپديد مي شدم ،
مثل هوا كه ناپديد است ، مثل خودت كه نا پيدايي ...
..
يا لطيف
مشتي ، تنها مشتي از لطافتت را به من ببخش ...
« عرفان نظر آهاري »
10:0  | ستايش |
گاهي گريزگهي مي جويم
پيش تو
از تو و از خويشتنم
.
از خشمم به تو
از نابردباري ام
از خستگي
.
از زندگي
كه اميدها را بر مي كند
به سان مرگ
.
من پناه مي جويم
پيش تو
..
14:54  | ستايش |
كنار زد دريا را
تا ماهي ها را ببيند
روشن فكر 5 احمق 5
« فريد قدمي – مرداد 82 »
..
8:44  | ستايش |
خیلی خوب ... خیلی زود به خیلی بد دگرگون شد
خیلی زود
..
هیچ کس چیزی به من نگفت و به همین دلیل هیچ وقت سر در نیاوردم که چرا خیلی خوب آنقدر زود
دگرگون شد به خیلی بد
آفتاب ... دگرگون شد به سایه - به باران
شور و شوق ... دگرگون شد به لذت - به درد
ترنم ترانه های دل انگیز عاشقانه جایش را داد به سردادن سرودهای غم انگیز
خیلی زود
..
با " تا ابد " شروع شد
و ابد دگرگون شد به گاهی - هیچ وقت
"و مرا دوست داشته باش" دگرگون شد به "جایی هم (در قلبت ) برای من در نظر بگیر"
خیلی زود
..
خیلی خوب... زودتر از آنکه می اندیشیدیم دگرگون شد به خیلی بد
خیلی زود
..
اگر هیچ کس به تو نگفته باشد - اکنون دیگر باید بدانی
که خیلی خوب خیلی زود دگرگون می شود به خیلی بد
خیلی زود
« شل سیلوراستاین »
14:51  | ستايش |
دنيا هرگز دل را به رسميت نمي شناسد ،
اما همين دل است كه ما را از دنيا مي رهاند
و به ما فرصتي براي دوست داشتن مي دهد
« كريستين بوبن »
..
15:0  | ستايش |