مرگ خبر نمی کند ..
اگر آدم ها مي دانستند كه روزي مرگ ،
بي آنكه خبرشان كند ،
به سراغ شان خواهد رفت ،
آنگاه در خانه خود را به روي هم باز مي كردند ،
نان سفره خويش را با بيگانگان قسمت مي كردند
و همه ارزشهاي كاذب اجتماعي در نگاه شان فرو مي ريخت
فرزانه مي شدند .
« كريستين بوبن »
..

15:54  | ستايش
|
...
تقدیم به نگین عزیزم ،
هر چه شد ،
نه گناه تو بود و نه گناه من
گناه از پرده هاست و عزم پرده دار
ببين !
ما را به اين جا كشانيده اند تا ببينيم
همين جا ؛
همين جا در دل اقيانوس بي رنگ و بي موج و عظيم و بسيط پنهان است ،
حقيقت در ميان صدف بي رنگي ، خلوص و سادگي است
هر چه از نوع ديگر گفتيم و شنيديم ،
همه رنگ بود و فريب
« كيمياخاتون»

14:35  | ستايش
|
به ماه ..
براي آنكه از اين دنيا جدا شوم ،
كافي است توجه ام را به چيزي جلب كنم كه طنين مي اندازد ،
به حقيقت ،
به شب ،
به سكوت ،
به ماه ..
..

16:42  | ستايش
|
دعای زیبا
ديشب توي برنامه ماه عسل تصاويري از اتاق يه جانباز و نشون مي داد
كه براي چند ثانيه دوربين روي يه متن كه روي ديوار اتاقش نصب شده بود نگه داشت :
خدايا
مرا از دوستانم در امان بدار
از دشمنانم را خود بلد هستم
..

9:53  | ستايش
|
نقاب
در سكوت شب آدمها خفته اند معصومانه
اما ...
تا طلوع صبح فردا
دوباره نقاب ها را بر چهره ميزنند
كاش همه زندگيمان را خواب بوديم
..

14:46  | ستايش
|
ای کاش
كاش كوچيك بوديم
وقتي كوچيك بوديم ، دلمون بزرگ بود
ولي حالا كه بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم
كاش كوچيك مي مونديم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن
نه حالا كه بزرگ شديم و فرياد كه مي زنيم
باز كسي حرفامونو نمي فهمه
..

11:18  | ستايش
|
سکوت
ميان زمين و آسمان ، نردباني است
سكوت در اوج اين نردبان است
كلام يا نوشتار ، هر چقدر هم كه قانع كننده باشند ، باز هم در ميانه ي اين نردبان هستند
بايد بر آن ها پا نهاد ، بدون هيچ فشاري ،
سخن گفتن دير يا زود به شرارت بدل مي شود
نوشتن دير يا زود به شرارت بدل مي شود
دير يا زود بي شك ، بي ترديد
تنها سكوت از شرارت تهي است
سكوت اولين و آخرين است
سكوت عشق است
و در غير اينصورت ، از صدا هم پست تر است
ساعت هاي خاموشي ، ساعت هايي هستند كه آشكارا آواز سر مي دهند
« فراتر از بودن – كريستين بوبن »
..

17:16  | ستايش
|
باید که از خود بتکانیم
بايد كه غبار برجسته بودن و مورد احترام بودن را از خود بتكانيم
تا كه تميز تر نفس بكشيم
هيچ چيز زيبا تر از سبكبالي و نداشتن تكلف نيست
..

9:50  | ستايش
|
نصیحت
قرار نبود مرده ها حرف بزنند
امّا از من به شما نصیحت :
" قلب ها را شكنجه نكنيد "
" روح ها را نيز "
..
و شايد كه مي داني
زندگي سفر است و همه مسافران آن
لاجرم
موطن آدمي را در هيچ جايي نشاني نيست
موطن آدمي تنها
در قلب كساني است كه دوستش دارند
..

16:30  | ستايش
|
تنها نشانه بودن
تنها نشانه بودن ، حضور نيست
اي بسا سيل حاضران
كه تصويرشان در آينه چشم انعكاسي از عدم است
اي بسا غايبي
كه خاطره مژگانش
هزار آينه را به تصوير مي كشد
..

15:40  | ستايش
|
من نتوانسته ام ..
من نتوانسته ام نكته اي را بياموزم
و نمي دانم آيا در آينده آن را خواهم آموخت يا نه
اصلا نمي دانم
اين ناتواني ، ضعف من بوده است يا قدرت من
اما اين نكته را خوب مي دانم
كه هرگز نمي توانم
در دنيايي زندگي كنم كه آن را باور ندارم
..

16:8  | ستايش
|
لحظاتی که ..
گوش تا گوش از حرف هایی پرم
حرف هایی که در دلی مچاله ریخته ام
دلم را ، بیهوده به بهانه ای خوش می کنم
و کمی بعد ، بهانه را به دست شعری می دهم
..
لحظاتی هست كه
فرسودگی از در و دیوار میبارد
لحظاتی هست كه
زندگی قانعم نمیکند
لحظاتي كه به اندکی مرگ احتیاج دارم
..

16:5  | ستايش
|
معماهای خردمندانه
آن چيست كه بهتر از مادر ما را مي شناسد ؟
مرگ
..
سخن راست را از كجا باز شناسيم ؟
از سكوت آن
..
برف چيست ؟
اندكي سردي ، بسياري كودكي
..
آن چيست كه هنگام راه رفتن ردپايش را پاك مي كند ؟
خوبي
..
آن چيست كه فرشتگان را بر ما برتري مي بخشد ؟
سرشت بس والايشان
..
آن چيست كه از دست ما غذا مي خورد ؟
اميد
..
آن چيست كه در غياب ما به سراغ ما مي آيد ؟
عشق
..
آن چيست كه تب دارد بي آن كه هيچ گاه بيمار باشد ؟
زمان
..
آن چيست كه ناخوانده وارد مي شود و نارانده خارج ؟
زندگي
..

13:0  | ستايش
|