تبليغاتX

                                       باران ، خيال خيس خورده اي است كه در اوج سقوطش مرئي شده است
 

حرفهاي من با خودم

یکشنبه 1386/04/31

سرنوشت
 

    دلم نمي خواد افسرده و غمگين به نظر بيام ولي

    در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره قلب را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد 

    چه خوب بود اگر همه چيز را مي شد نوشت

    هر چند ، چيزهايي هست كه نمي شود به ديگري فهماند 

    .. 

    مي گويند اين سرنوشت است كه فرمانروايي دارد ،

    با اين حساب‌ چه مي شود كرد ؟ سرنوشت پر زورتر از من است

    ..


 

18:26  | ستايش   | 

شنبه 1386/04/30

افسوس
 

    چون به دادگاه انديشه هاي شيرين خاموش

    ياد رويدادهاي سپري شده را فرا مي خوانم

    در افسوس بسي چيزها كه جستم و نيافتم آه مي كشم

    و داغ غم هاي ديرينه را در تباه شدن عمر گرانمايه

    به ناله هاي غريبانه تازه مي كنم

    ( شكسپير )

   ..


 

17:0  | ستايش   | 

چهارشنبه 1386/04/27

روابط
 

    خواستــه اي در ميـان  نيست كه  به اين  بينديشيم كه  اكنون  مي خواهيم يا نمي خواهيم از تمايل دروني مان نسبت به ديگران صحبت كنيم .

    شايد ديدگاهي مبني بر اينكه حسي مشترك وجود دارد ، ما را وادار مي سازد كه از بند ترديد رها شويم و به سادگي حرفي را در ميان بگذاريم .

    اما تحليل مـا از رفتارهـا ،‌ ما را مجاب مي كند كه مي توان پاسخي شنيد .

    حسي عاطفي كه نسبت به يكديگر هميشه در ما نهفته است در يك لحظه باعث مي شود نسبت به اين روابط آگاهي پيدا كنيم و آن را به زبان بياوريم .

    جاي خطا هميشه وجود دارد . يا نمي پذيريم يا پذيرفته نمي شويم .

    آنچه بعد از اين اتفاق مي افتد نبايد شكل آزردگي به خود بگيرد ،‌ اگر صبر و تدبيري وجود دارد راه را پيدا خواهيم كرد .

..


 

15:2  | ستايش   | 

سه شنبه 1386/04/26

کجا گرفتارم ؟ ؟ ؟
 

    داستان بيشتر انسانها ، حديث آن آهوي ختن نيست كه رايحه خود باز ندانست؛

    حكايت راسوي بيچاره اي است كه گند خود گم كرده بود و به اين و آنش نسبت مي داد

    تو هنوز نفهميده اي كه آن راه ها تنها به ديارانت مي رسانند و نه به يارانت

    عمري رفته اي و باز مي گويي كه مي روي !

    به كجا بنگر كه كجاي كارت خراب بود كه ما را بردند و تو هنوز برجايي ؟

    آه  مي دانم كه صداي مرا ديگر كسي نمي شنود ، اما تو واگويشان كن :

     ..

    حقيقت به همين سادگي ، به همين زيبايي و به همين نزديكي است ،

    دريغا كه زمين دل مشغول اين همه بازي است :‌

    عوام در سوداي خود ، عالم درسوداي خود ،‌

    شيخ در سوداي خود ، صوفي در سوداي خود ،‌

    موكل زمان و رنگها نيز سخت در كار خود

    مبادا ديرمان شده باشد !

    تو بازشان گوي كه كجا گرفتارند

    وادارشان كن كه فقط براي معرفت ،‌ براي دانستن ، براي ديدن وراي رنگها دعا كنند و نه هيچ چيز ديگر 

     زيرا كه هرگز برابر نبودند ، نيستند و نخواهند بود آنان كه مي دانند با آنان كه نمي دانند 

       (بخشی از کتاب کیمیاخاتون ) 

     ..

    خدايا

    من كجاي كارم خرابه ؟

    من كجا گرفتارم ؟

    خدایا

    تو بازم گوی

    ..

 


 

12:6  | ستايش   | 

یکشنبه 1386/04/24

دلتنگی
 

    دلم خيلي گرفته

    نمي دانم ، واقعا اين توقع زيادي كه انتظار داشته باشم

    ديگران مثل خودم با من رفتار كنن ؟

    ..

    خوش به حال ديگران

    كاش من هم يك نفر مثل خودم داشتم

    ..

    يه چيزي هم بگم براي دلخوشي خودم :

 

    معرفت چيز گراني است كه به هر كس ندهند

    .. 

 


 

13:0  | ستايش   | 

چهارشنبه 1386/04/20

. . .
 

    هنوز هم نمي دانم

    اگه با مردن همه چيز تموم مي شد

    خوب بود يا بد بود

    .. 


 

17:4  | ستايش   | 

سه شنبه 1386/04/19

دل من
 

    من اناري را مي كنم دانه ، به دل مي گويم

    خوب شد اين مردم، دانه هاي دلشان پيدا نيست

    ..

    دل هر كس دل نيست
    قلبها از آهن و سنگ
    قلبها بي خبر از عاطفه اند

    ..

    خوب شد دانه هاي دل من پيدا نيست 

    ..


 

15:43  | ستايش   | 

دوشنبه 1386/04/18

. . .
 

    امان از گناه ديروز ،‌

    كه عذاب امروز است

    ..

    مرا در عمق تدبيرت

    به آرامش ببخشايم

    كه تنهايي است تقديرم

    ببخشا و نيازارم

    ..


 

8:46  | ستايش   | 

یکشنبه 1386/04/17

راز
 

    بسيار وقتها با يكديگر

    از غم و شادي خويش

    سخن ساز ميكنيم

    اما

    در همه چيزي رازي نيست

    گاه به سخن گفتن از رازها نيازي نيست

    ..


 

16:35  | ستايش   | 

شنبه 1386/04/16

صداقت
 

هميشه بر اين باور بودم

كه اگر قرار باشه زمان و انرژي صرف كنم تا كسي توي اين دنيا اصلاح بشه

اون يك نفر خودم هستم ؛

ولي حالا  خوب كه فكر مي كنم

مي بينم من نسبت به آدمهاي اطرافم يك سرو گردن بالاترم

حسود نيستم ، كه هستم

بدخواه نيستم ، كه هستم

بدجنس  نيستم ،‌كه هستم

مغرور نيستم ،‌ كه هستم

بد اخلاق نيستم ، كه هستم

كرم و كينه ندارم ، كه دارم

و خيلي ديگه ..

ولي در عين حال شهامت و صداقتي دارم براي اعتراف به اشتباهات و نداشته هام

كه بابتش به خودم مي بالم   

..

 


 

16:23  | ستايش   | 

چهارشنبه 1386/04/13

دليلي براي خوشحالي
 

تا حالا يه گنجشك ديده بودي كه توي قفس خودش و مي كوبه و يه جا بند نميشه ،

من الان اينطوريم ،

به زور روي صندلي نشستم ،

البته از خوشحاليه ،

از وقتي تصميم گرفتم وبلاگ داشته باشم

(يه چيزي حدود دو ماه )

اين اولين بار كه مي نويسم

..

راستي اينم بگم

خودم هم تا حالا گنجشكي نديدم كه توي قفس خودش و مي كوبه و يه جا بند نميشه .

 ..

ياد يه شعر هم افتادم :

 

از بخت ياري ماست شايد

كه آنچه را مي خواهيم

يا به دست نمي آيد

يا از دست مي گريزد

..

 


 

16:4  | ستايش   |